محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
40
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
امّا من چگونه در مجلس خدايان مردم را نفرين گويم و براى نابودى مردم اعلان جنگ كنم ، حال آنكه من خود زندگى را به آنان بخشيدم ، آنان دريا را همچون تخم ماهيان پر مىكنند . و خداى « انوناكى » با او گريست و تمامى خدايان نيز با فروتنى گريستند و لبانشان به هم چسبيد و آن توفان خروشان شش شبانه روز كامل پياپى وزيد و تند باد جنوب زمين را به تاراج مىبرد . در روز هفتم تندباد جنوب از جنگى كه به راه انداخته بود ، از خروش باز ماند و آرام شد ، تو گفتى لشكرى خيالى است . دريا نيز آرام شد و تندباد و توفان فرو نشست و چون به فضا مىنگريستى بر همه جا خاموشى فراگيرى چيره بود و مردم همگى به گل تبديل شده بودند و زمين همچون سبويى شكسته بود و من پنجره را گشودم و نور فيض فروغش بر من فرو ريخت ، آنگاه نشستم و گريستم و اشك بر چهرهام روان شد و در پهناى دريا به دنيا نگريستم و ديدم كه در هر يك از اقليمهاى چهارده ( دوازده ) گانه ستارهاى بر آمده بود . كشتى بر كوه نيصير « 1 » پهلو گرفت و آن كوه كشتى را نگاه داشت و از حركت باز داشت . يك روز و پس از آن روزى ديگر گذشت و كوه نيصير همچنان آن كشتى را در چنگ گرفته و نمىگذاشت كه از جاى بجنبد ، روز سوّم و چهارم و پنجم و ششم و نيز اينچنين گذشت و كشتى نتوانست از چنگ كوه برهد ، در روز هفتم كبوترى را رها كردم ، رفت ، امّا بازگشت ، چرا كه نتوانسته بود مكانى را بيابد و در آنجا فرو آيد . آنگاه « سنونو » را آزاد كردم امّا او هم برگشت ، زيرا جاى بلندى كه بر آن فرود آيد نبود ، سپس كلاغى را رها كردم و رفت و ديد كه از ميزان آب كاسته مىشود ، پس چيزى [ يافت و ] خورد و از آب نوشيد و ديگر بازنگشت آنگاه همگى را به طرف بادهاى چهار گانه فرستادم ، و قربانى كردم و بر قلّهء كوه خيمهاى افراشتم و چهار ديگ بر جاى نهادم و بر كنارهء پايههايش نى و چوب درخت صنوبر و آس ( مورد ) گرد آوردم و اين بوى خوش و پاك به مشام خدايان رسيد و پيرامون قربانىها گرد آمدند و آنگاه كه بانوى خدايان ( عشتار ) فرا رسيد ، زيورهاى بسيارى را كه « انو » بر اساس خواستههايش براى او ساخته بود ، بركند و گفت : اى خدايان چنان كه من به راستى گردنبند لاجوردى در گردن خويش
--> ( 1 ) . متون بابلى موقعيت اين كوه نيصير را ميان دجله و زاب سفلى در شرق دجله دانستهاند . به هر روى احتمال يكى بودن آن با كوه بئر عمر جدرون وجود دارد . Keller , op . cit . , p . 57 ; Finegan , op . cit . , p . 35 ; Speizer , AASOR , 8 , 1926 - 27 , p . 7 , 17 - 18 ; نيز : محمد عبد القادر ، قصّة الطوفان فى ادب بلاد الرافدين .